روز هشتم: دوشنبه 18 مرداد 1400

خوب:

*کتابام بالاخره رسیدن*O*

*چند قسمت از Shadows House رو دیدم

*خیلی خوشحالم که دخترعمم هست:"] اگه اون پیشم نبود امروز دیوونه میشدم

*با دخترعمم نشستیم و هر کدوم حدود 40 صفحه از کتابا رو خوندیم

*وقتی پیش دخترعمم بودم یه اتفاقای دیگه ای هم افتاد که حالا اونا رو بیخیالشX"D

بد:

*بابابزرگم فوت کرد:")

*خیلی حالم بد بود و چشمام هم خیلی خیلی درد میکردن.. با اینکه نسبت به روزای دیگه اصلا تو گوشی و لپتاپ و هیچی نبودم

*این چند روز به خاطر بابابزرگم خیلی کم آنلاین میشم و سر میزنم به بیان.. ناراحت نشین که سر نمیزنم به وباتون:") شاید به زور شبا نت گیر بیارم و سریع پست بزارم شایدم بعدا همه روزا رو با هم گذاشتم

*شب خیلی اذیت شدیم تا خوابمون برد و خب خیلی کم خوابیدیم

  • 𝑨𝒌𝒆 𝑴𝒊
  • دوشنبه ۱۸ مرداد ۰۰

روز هفتم: یکشنبه 17 مرداد 1400

خوب:

*امروز حالم بهتر بود:)

*دو تا انیمه دان کردم*-*

*با یکی از همکلاسی های مدرسم حرف زدم و واقعاا به این نتیجه رسیدم که اون خیلی بیشتر از یه همکلاسیه. اون یه دوست خوبه:)

*تصمیم گرفتم از فردا کمتر با گوشی و لپ تاپ کار کنم به دلیلی که پایین تر گفتم

 

بد:

*چشمام باز میسوزن:/

*واقعا حوصلم نمیکشه باکانو رو ببینم.. احتمالا ندیده حذفش کنم:/
*اون دوستم برام یه چیزی تعریف کرد که فقط موندم اونی که میگه چطور میتونه انقدر دورو و دروغ گو باشه... 
*تقریبا یادم رفت باید پست بزارم:"
*موقعی که داشتم اینو مینوشتم بابام نتو خاموش کرد=-=هعی..

 پ.ن: میتسوبا خیلی کیوتهT-T...

  • 𝑨𝒌𝒆 𝑴𝒊
  • يكشنبه ۱۷ مرداد ۰۰

روز ششم: شنبه 16 مرداد 1400

خوب:

*یه قالب جدید درست کردمD: البته نه برای خودم

*بالاخره تونستم فونتو عوض کنممم*---*

*کلاس زبانو پیچوندم:>

*چند تا از آهنگای Ava Max رو گوش دادمD:

*همه اون قسمت های ناروتو که چیز خاصی نداشتنو حذف کردمممDD:

*نشستم دوباره Spirited Away رو دیدم. بار اولی که دیدمش هنوز نمیدونستم انیمه چیه و با دوبله فارسی دیدمش در نتیجه هیچی ازش نفهمیدم"-" ولی خب الان فکر میکنم تونستم به خوبی ارتباط بگیرم باهاش :] (و چیهیرو با من هم تایپه!D: هی هی هی هییی)

بد:

*همچنان وضع جسمیم داغونه:/ ولی خب بهتر از دیروزم خداروشکر

*با امروز میشه روز سومی که دیگه حوصله ی رسیدگی به پوستو ندارم:"/ هعیی...

*میخوام نتو آتیش بزنم.......

*به شدت نیاز دارم یه روز رو کاملا گریه کنم جوری که دیگه نتونم حرف بزنم. مثل اون شب پاییزی~ خوشحالم که الان به این نتیجه رسیدم که جفتشون هیچوقت دوستای خوبی نبودن... ولی خب میدونید؟ درد داره. خیلیم زیاد.

*نشستم همه ی کامنتای وب بیان الی سنپایو خوندم... حال عجیبی داشت. یه چیز تو مایه های گریه و خنده همزمان. البته خب نتونستم گریه کنم~ ولی یه بغض بدجور تو گلوم گیر کرده. موندم اگه کاری که کردم خودآزاری نبود پس چی بود؟:/

یه سری از کامنتا رو وااقعا دلم میخواست بزارم:")  (برای دیدن با کیفیت اصلی کلیک کنید روشون:))

ولی میهن به فنا رفت:")...

+این اسمم:") میخواستم اسمم تو بیانم همین باشه ولی هی قاطی پاتی میشد پس بیخیال شدم:/

:")))

اینو کااملا یادمه گه وقتی صبح زود پاشده بودم خوندمش..

و وایولتی که همیشه با کامنتاش باعث میشه از خنده جر بخوری:")❤️

 

پ.ن:دلم خیلی برا آیانا تنگ شده...خیلی.. خیلی زیاد...

پ.ن2: میاین صحبت کنیم؟ واقعا یه چت درون وبلاگ لازم دارم..

  • 𝑨𝒌𝒆 𝑴𝒊
  • شنبه ۱۶ مرداد ۰۰

روز پنجم: جمعه 15 مرداد 1400

خوب:
*صبح تا ظهر حس خوبی داشتم

*چند تا ویدیو از مامامو دیدم
*یکم کتاب خوندم
*بارون اومد:)

*چند تا عکس از آسمون گرفتم
*فردا فصل سوم mo dao zu shi میاد.. دارم از هیجان میمیرم 🥲


بد:
*حال جسمیم اصلااا خوب نیست
*بابابزرگمم حالش واقعا خوب نیست و هممون خیلی نگرانشیم..

*امروز به بیان سر نزدم و این پستو هم با بدبختی نوشتم. وقتی حالم بهتر شد سر میزنم به وباتون:")

*فردا کلاس زبان دارم....

*دلم میخواد اون مترجمایی که گین رو جین و آنجلا رو آنگلا ترجمه میکنن رو بکشم... 

  • 𝑨𝒌𝒆 𝑴𝒊
  • جمعه ۱۵ مرداد ۰۰

روز چهارم: پنجشنبه 14 مرداد 1400

خوب:
*بازم حواسم به قرصا بود
*اومدیم خونه مامان جونم
*اون قسمتای ناروتو که چیز خاصی نداشتن رو حذف کردم
*با ایزانامی حرف زدم و کلی خندیدیم:)
*رفتیم بیرون.. هوا یه جور شرجی خاص اما خنک و عالی بود. یه اتفاقی هم وقتی بیرون بودیم افتاد که به شدت خرذوقم بابتش*-* درمورد این یه پست جدا خواهم گذاشت*-*...


بد:
*خب امروز.. یه اتفاق خییلی بد افتاد و واقعا داغونم کرد (ولی خب وقتی رفتیم بیرون شرایط عوض شد یه جورایی و الان خوب خوبم:))

*چشمام خشک بودن و واقعا با هر پلک زدن کلی اذیت شدم

*کلی با داییم درمورد اینکه شین دختر نیست حرف زدم:/ داییم میگفت رژلب زده گوشوارم داره پس دختره دیگه(البته فکر کنم بیشتر داشت اذیت میکرد تا بخندیم تا واقعا نظرش این باشه)
 

نمیدونم بگم خوب یا بد؟:

*دلم میخواد آهنگ وبو عوض کنم ولی دلم میخواد تا ابد همین بمونه>--< بدجور تو دوراهی موندم

*الان تو یه حال عجیبیم و چیز دیگه ای یادم نمیاد که بنویسم'-'

  • 𝑨𝒌𝒆 𝑴𝒊
  • پنجشنبه ۱۴ مرداد ۰۰
با سلام خدمت بازدید کننده گرامی
صاحب این وبلاگ ترجیح میدهد در غارش محو شود و در صحبت کردن چندان ماهر نیست؛ اما تصمیم گرفت که گاهی اوقات نوشته ها و روزمرگی هایش را به اشتراک بگذارد.
𝐵𝑖𝑟𝑡ℎ𝑑𝑎𝑦: 𝟿𝟿/𝟿/𝟸𝟹
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫𝐬