تولد پرشکوه

 

انیمه لایف عزیزم، تولد مبارک

الان یک ساله شدی...

یک سال پیش، دقیقا وقتی این وب رو بدون هیچ هدف خاصی درست کردم، یه آدم دیگه بودم...

من فعلی، با من یک سال پیش به اندازه زمین تا آسمون فرق داره... درست همونطور که من امروز با من دیروز فرق داره

با اینکه یک سال رو با تو گذروندم، نمتونم بگم که دوستت دارم، ولی ازت بدمم نمیاد

میشه گفت که هیچ کار خاصی با هم نکردیم، فقط خاطرات تلخ رو با هم سهیم شدیم. و من از این بابت خوشحالم...

دوست دارم از این بعد هم خاطراتم رو باهات به اشتراک بزارم، دوست دارم باز با هم رشد کنیم و بزرگ شیم. البته این بار بدون صدمه دیدن

دستی به سر و روت کشیدم... و الان به من آرامش میدی:)

بیا با هم در تاریکی شب غرق شیم و همراه با بارون اشک بریزیم..ابر های صورتی و آبی رو نگاه کنیم و با پاهای برهنه لب ساحل قدم بزنیم، پیشرفت کنیم و یه روز برگردیم و همه اینا رو مرور کنیم و با دیدنشون یه لبخند بزرگ بزنیم...:)

 

  • 𝑨𝒌𝒆 𝑴𝒊
  • سه شنبه ۲۳ آذر ۰۰

یک پست طولانی~/ نامه ای برای تو کلارا:)

 

سلام کلارای عزیزم:)

این اولین نامه ایه که برات مینویسم... دوست داشتم یه چیز خاص باشه ولی متاسفانه فقط یه مشت چیز درهم برهمه

ولی خب میتونم صورتت رو وقتی که میگی اصلا هم درهم برهم نیست تصور کنم :)

  • 𝑨𝒌𝒆 𝑴𝒊
  • دوشنبه ۲۲ شهریور ۰۰

روز سیزدهم و چهاردهم: 23 و24 مرداد 1400

روز سیزدهم: شنبه 23 مرداد

خوب:

*کلاس زبانو با موفقیت پیچوندم:>

*قسمت اسپشال واندر اگ رو دیدم(بماند که سرش نزدیک بود گریم بگیره:"))

*گربه مشکی غیر کاواییم با اون چشمای سبز غیر خوشکلش  خیلی خوب بلده چجوری حالمو خوب کنه:") دایسکییی💜💙

*تونستم همه ستاره ها رو باز کنم:>*-*

*Welcome to the new age..to the new age

*کتاب "تقصیر باران نیست" رو تا صفحه 105 خوندم:> خیلی از جاهاش عالیه برا استیکر درست کردنD:

*چارلوت رو تا یه جاهایی دیدمD:
* اون ستاره به خصوص" در حدی درخشان و قشنگه که نمیتونم ازش چشم بردارم.. :')

 *امروزو دوست داشتم~

 

بد:

*خیلی خسته بودم و سرم درد میکرد

*از لحاظ احساسی خیلی بی ثبات بودم:"/ هی تو افکارم غرق میشدم و زمان از دستم در میرفت

*مامانم به شدت بهم گیر داده بود و امروز کلا سر هر چیز کوچیک و بی اهمیتی تا مرز دعوا رفت:/ واقعا نمیفهمم، این چیزا ارزششو داره؟

*دکمه کلیک چپ لپ تاپم لق شده:"/ هق
*و باز هم تیک عصبی:/... 
*اصلا دلم نمیخواد اعتراف کنم ولی اشتهام خیلی کم شده... و داره از چیزای شیرین بدم میاد‌:") یه کابوس واقعیه... 
*موقع نوشتن پست بابام نتو خاموش کرد :/ ولی خب خداروشکر متوجه شدم میخواد خاموش کنه و پیش نویسش رو ذخیره کردمD:

 

نمیدونم بگم خوب یا بد؟: 

*با این کتاب تقصیر باران نیست به شدت ارتباط برقرار کردم... به شدت... اینکه دوست صمیمیت دوست صمیمی خودشو داشته باشه و به مرور دیگه دلش نخواد با تو حتی یکم حرفم بزنه از دردناک ترین چیزاست:") و خانم لیندا موللی هانت خیلی خوب نشونش داده
*غرق شدن در آهنگ let me down slowly~
*روز خیلی بلند اما خیلی کوتاهی بود:) همزمان هم خیلی خوشحال بودم هم خیلی ناراحت. هم خوب بود هم بد. فکر کنم بتونم بگم روز خاصی بود

 

روز چهاردهم: یکشنبه 24 مرداد 1400

خوب:

*دخترعمم اومد خونمون. با هم انیمه دیدیم، دومینو درست کردیم، غذا درست کردیم، بالش بازی کردیم و چیزای دیگه~(فیلم دومینو رو فردا به پست اضافه میکنم:) از غذا هم میخواستم عکس بگیرم یادم رفت:" ) خوش گذشت:)

*به خاطر اینکه دختر عمم میخواست بیاد بالاخره اتاقمو مرتب کردمD":

 

بد:

*دختر عمم به شدت گیر داده بود یه انیمه مثلث عشقی خوناشامی چرت رو ببینه:/ به موریارتی وطن پرست هم گفت مسخره و سمی=----= (دلم میخواد بکشمش:)...)

*به دلایلی عذاب وجدان دارم...

*چشمام خیلی درد میکنن بااززز...

  • 𝑨𝒌𝒆 𝑴𝒊
  • يكشنبه ۲۴ مرداد ۰۰

روز دهم تا دوازدهم: 20 تا 22 مرداد 1400

روز دهم: چهارشنبه 20 مرداد 1400

درمورد این روز فقط بگم که صبح ساعت 5 بیدارم کردن ولی نبردنم خونه برای کلاسم و روزم با عصبانیت شدید شروع شد:// ولی بعد که رفتم خونه قبل کلاسم یه دو ساعتی خوابیدم، شدو هوس رو تموم کردم و تا عصر همچنان تو خونه موندیم

+ناخنم به طرز خیلی بدی شکست و خون اومد:/

 

روز یازدهم: پنجشنبه 21 مرداد 1400

خوب:

*نزاشتم زن عموم هر حرفی دلش میخواد بهم بزنه. هاها (یاد یه حرف عمه ی بابام افتادم: حرفتون رو بزنید قد چارقدتون هر وقت لازم شد درش بیارین و حرفتونو بزنین. نزارینش تو طاقچه هی سوزن کنین توش) از این به بعد سعی کنیم حرفمونو تو طاقچه نزاریم:))

*دخترعمم عکس دوستش و خواهرشو نشون داد که موهاشونو رنگ کرده بودن:") هق منم میخوام موهامو آبی کنممم... ولی خب مامانم اجازه نمیده چون میگه موهات میسوزه. و راستم میگه:"| هق

*با دختر دختر عمه ی وسطی یکم بازی کردم*-* و کلی باهم دوست شدیم. (وقتی صدام میزنه انقدر ذوق میکنماااT---T) +لقبش شد پیشی لیمویی:"> (ماشالا لباس لیمویی خیلی بهش میااادددد)

*یکم تونستم با پری و ایزانامی حرف بزنم و واقعا خوب بود:")

 

بد:

*به شدتتت به خاطر گرما اذیت شدم

*یکی از فامیلا که شب قبلش رفته بود پیش کسی که کروناش مثبت شده و حالش وخیم بوده اومده بود اینجا... رسما هر کی میدیدش فرار میکرد:-: و متاسفانه حتی عموم که یکی یه کوچولو ماسکش پایین میومدم دادش بلند میشدم نتونست چیزی بگه بهش.. و متاسفانه تر من یه بار مجبور شدم رد شم از کنارش:"))

*داداشم و دخترعموم واااقعا دیگه ابرو نزاشتن برامون..

*فکر کنم پلک زدنای زیادم دیگه به خاطر سوزش چشمام نیست، باز تیک عصبی گرفتم.

*دو دقیقه گوشیمو گرفتم دستم که به پری و ایزانامی پیام بدم و مامانم قصد کشتنمو کرد:/

*خیلی کم خوابیدم

 

پ.ن: تولد اش پساپس هپی:")

 

روز دوازدهم: جمعه 22 مرداد 1400

خوب:

*امروز اصلا کسی نیومد خونه بابابزرگم

*روز خییییلی بهتری بود نسبت به روزای قبل

*روز اخر نته و سرعتش هم واااقعا داغونه ولی تونستم چند تا انیمه دان کنم

بد:

*پسر عمم خونه بابابزرگ بود و این خیییلی اذیتم کرد..

*خستم،خسته. اونقدر خسته که حتی جون نداشتم و ندارم که به پری و ایزانامی پیام بدم. اونقدر که جون نداشتم ستاره هارو باز کنم. اونقدر که به زور این پستو نوشتم چون میدونستم فردا که بشه هییچی یادم نیست از روزای قبل..

*حالم بدههه...

*فردا کلاس زبان دارم  و واقعا نه وقت انجام تکالیف و درس خوندن و اینا رو داشتم نه جونشو. ولی مامانم میگه فردا حتما برو سر کلاس چون غیبتات زیاد میشه و نباید فقط یه فرصت غیبت بزاری چون ممکنه هر اتفاقی بیوفته..

*غمم گرفته که تابستون تمومه.. من واقعا امادگی نهم رفتن ندارم..

*دلم برا رگباری ناروتو دیدن تنگ شدهTT

*دلم میخواد برای دو سه روز کلا بخوابم:"/

*احساس میکنم هنوز کلی چیز بوده و یادم رفته:"

 

پ.ن: تولد اوشیجیما و آئونه (از هایکیو) هپی:")

پ.ن: پست ممکن است به روز شود

پ.ن2: کسی دلش برام تنگ نشده بود؟D": *صدای جیرجیرک* 

  • 𝑨𝒌𝒆 𝑴𝒊
  • جمعه ۲۲ مرداد ۰۰

روز نهم: سه شنبه 19 مرداد 1400

خوب:
*قرار شد با دخترعمم دستبند دوستی ببافیم:>
*امروز(در اصل دیروز) دخترعممو مجبور کردم تست mbti بده و تایپش شد ENFP :> این تایپ بسی کیوته*-*... ولی وقتی فکتای تایپامونو خوند چند تا اسکل بارم کرد :/
*چند ساعت رفتم خونه و واقعا خوب بود

 

بد:
*طبق فلسفه هر کی بیشتر گریه کنه آدم بهتریه من و دخترعمم شمریم بای🙂💔🚶🏻‍♀️
*واقعا نمیتونیم جدی باشیم... 
*وای فکر کنین دختر عمم داشت خرما پخش می‌کرد میگفتن روحش شاد نزدیک بود بگه روح شما هم شاد 😶💔
*فکر کنم به خاطر اینکه ما اون روزایی که رو به راه بود و برای خودش کسی بود رو ندیدیم نمیتونم موضوعو درک کنیم.. و این ناراحتم میکنه.. 

*یکی رو دیدیم که انگار تست کروناش مثبت شده ولی باز اومده... خیلی بد بود.. 

*چشمام درد میکنن باز:"/
*فردا کلاس زبان دارم هق
*الان که دارم اینو مینوسم دختر عمم رو پام خوابیده و عین بچه های دوساله رفتار میکنه:/ میگه نازم کن برام لالایی بخونX"D
*ما در حدی تباه و تنبلیم که برای کشیدن پرده سنگ کاغذ قیچی میکنیم تا هرکی باخت اون بره پرده رو بکشه😐(آخرم من باختم:/) 
*همون یه زره آبرویی که داشتیم رو داداشم و دختر عموم به خاک دادن:/

پ.ن: پست گذاشتن با گوشی مضخرف ترین چیز دنیاست
پ.ن2: به لپ تاپ رسیدم برا پست عکس پیدا میکنم
پ.ن3: امروز تولد یاتو و یاماتو و اون یارو صاحب ایچیراکو رامن بود:") 
پ.ن4: خانواده میگن آدمی که خوب با‌شه حتی تو مراسم عزاشم صدای خنده هست.. :") 

  • 𝑨𝒌𝒆 𝑴𝒊
  • سه شنبه ۱۹ مرداد ۰۰
با سلام خدمت بازدید کننده گرامی
صاحب این وبلاگ ترجیح میدهد در غارش محو شود و در صحبت کردن چندان ماهر نیست؛ اما تصمیم گرفت که گاهی اوقات نوشته ها و روزمرگی هایش را به اشتراک بگذارد.
𝐵𝑖𝑟𝑡ℎ𝑑𝑎𝑦: 𝟿𝟿/𝟿/𝟸𝟹
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫𝐬