RELEASE ME

تا حالا دفعات زیادی تلاش کردم که اینجا پست بذارم، اما هر دفعه یه چیزی متوقفم کرده. بیان و وبلاگ نویسی دیگه بهم حس خونه نمیده، فقط و فقط اضطرابه. شرایط الان رو هم که خودتون می‌دونید... دلم برای استفاده کردن از کیبوردم تنگ شده بود، پس تصمیم گرفتم که بالاخره یکم بنویسم.

اینجا دوست های زیادی نداشتم و نمیدونم آیا کسی این رو بخونه یا نه، اما خب، حتی اگر یک نفر بخونه هم یعنی این پست به رسالتش رسیده. :)

به هر حال... سه سال گذشته. سه سال توی هنرستان انیمیشن خوندم و توی دانشگاه هم همون رو ادامه دادم. کلی دوست خوب پیدا کردم... دوست های مجازیم رو از نزدیک دیدم. هم روانم رو از دست دادم و هم دلیل های بیشتری برای زنده موندن به دست آوردم. شاید بعدا، وقتی اوضاع بهتر شد مفصل راجعش بنویسم:)

این چند روز هر کاری کردم تا حواسم از شرایط پرت شه، ولی آخرش وقتی شب میشه، باز هم افکار بهم هجوم میارن و با خودم فکر می‌کنم که چی میشه اگه هیچوقت اوضاع درست نشه؟

 

همش به یه اهنگ خاص فکر می‌کنم. 

we get colder as we grow older

 نمیدونم، اما من هرچی بزرگ تر شدم، احساساتم قوی و قوی تر شدن. نمیخوام هیچوقت در برابر بزرگسالی تسلیم شم.

 

پ.ن1: دلم میخواست قالب رو به اون صورتی قدیمی تغییر بدم، انگار روی همه چیز یه لایه ی سنگین غبار نشسته، ولی اینترنت زیادی ضعیفه، Choking myself

پ.ن2: موچی دلم برات تنگ شده. اگه یه روزی این پست رو دیدی لطفا بهم پیام بده:"

پ.ن3: زدن دکمه "ذخیره و انتشار" چقدر سخته...

  • 𝑨𝒌𝒆 𝑴𝒊
  • جمعه ۲۷ دی ۰۴

~~Happy Birthday

انیمه لایف عزیزم، امروز تولدته

امروز که دو ساله شدی و تو رو میبینم، تو سرشار از روح زندگی و قشنگی هستی

تو برای من باارزشی و حتی جو آزار دهنده بیان که باعث میشه کم اینجا بیام هم نمیتونه اینو تغییر بده

قشنگ ترین بخشی که توی این یک سال به تو اضافه شد و من عاشقشم سناریو هاییه که نوشتم و دوست دارم که باز هم بنویسم

این روز ها هیچ شور و شوقی برای جشن و شادی نیست و من هم حرف های زیادی داشتم که علاقمند به اشتراک گذاشتنشون بودنم اما نوشتن راحت نبود

درسته که توی این بازه زندگیم توسط انواع و اقسام چیزها تحت فشارم و میتونم بگم که تغییری که انقدر ناگهانی توی زندگیم ایجاد شد رو هیچجوره نمیتونم هندل کنم، و زندگی هم زره ای برای من صبر نمیکنه، شرایط هیچ جوره عادی نمیشه و چیزی نیست که دلم بهش خوش باشه، اگرم باشه خیلی خیلی زودگذرن

اما فکر می‌کنم که همه ی ما همین طوری شدیم

امیدوارم تولد بعدیت اوضاع متفاوت باشه، و همگی ما خوشحال تر باشیم

بابت متن درهم برهم متاسفم و ممنونم که هستی

با عشق فراوان، آکه می

 

  • 𝑨𝒌𝒆 𝑴𝒊
  • چهارشنبه ۲۳ آذر ۰۱

این میم رو یادتونه؟🤡 (هشدار اسپویل ناجور از مانگای سگ های ولگرد بانگو)

  • 𝑨𝒌𝒆 𝑴𝒊
  • پنجشنبه ۳۰ تیر ۰۱

قدم ها


 

قدم 1: راضی کردن خانواده
همیشه اولین قدم سخت ترینه، من میدونم که چقدر قراره این راه سخت باشه، چقدر کمبود دارم، چقدر باید تلاش کنم، چقدر دوری رو تحمل کنم و چقدر هم حرف بشنوم، اما با همه ی اینها نمیتونم به مسیر یا رشته ی دیگه ای فکر کنم 
کلی با خانوادم حرف زدم، کلی هم با مامان جون و باباجونم
آخر متوجه شدن که من جدیم و به همه چیزش فکر کردم 
از این مرحله که گذشت، رسیدم به مرحله "دخترای هنرستانی فازشون متفاوته" به نظرم این حرف اشتباهی نیست اما خانوادم خیلی خیلی دید بدی بهش داشتن و حتی بعد از مدت زیادی حرف زدن باز هم آنچنان راضی نشده بودن(تقصیر زن عمومه که جلوشون درمورد پوشش شرکت کننده های کنکور هنر گفته بود🗿 هر چند چیز خیلی بدی هم نگفت، اونا گارد دارن) 
اما به هر حال فکر کنم توی این مرحله موفق شدم:) ، از این به بعد رو هم قدم به قدم در راه چیزایی که میخوام و بهشون علاقه دارم پیش میرم~✨

  • 𝑨𝒌𝒆 𝑴𝒊
  • سه شنبه ۲۸ تیر ۰۱
با سلام خدمت بازدید کننده گرامی
صاحب این وبلاگ ترجیح میدهد در غارش محو شود و در صحبت کردن چندان ماهر نیست؛ اما تصمیم گرفت که گاهی اوقات نوشته ها و روزمرگی هایش را به اشتراک بگذارد.
𝐵𝑖𝑟𝑡ℎ𝑑𝑎𝑦: 𝟿𝟿/𝟿/𝟸𝟹
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫𝐬